در تبلور ماگما دو پديده مهم وجود دارد:
1) تقريباً تمام كانيهاي سنگ ساز سريهاي محلول جامد هستند. تبلور سيستم هاي داراي محلول جامد اين گونه تركيباتي در محدوده اي از دما صورت گرفته و فاز هاي جدا شونده از مذاب نيز داراي طيف تركيبي قابل ملاحظه اي هستند. مسير تبلور بستگي به نرخ انجماد و حضور و يا خروج بلورهاي اوليه تشكيل شده دارد. در حالي كه در تبلور يوتكتيك نرخ انجماد هيچ نقشي را ايفا نكرده و وضعيت نهايي هميشه يكسان است هرچه بلورهاي اوليه خارج شده يا در مذاب باقي بماند.
مسير تبلور : الف) نرخ انجماد ب) حضور و يا خروج بلورهاي اوليه
2) پديده مهم ديگر در سيستم هاي سيليكاتي وقوع فراوان ذوب نامتجانس است.
ذوب نامتجانس: ذوبي كه طي آن يك فاز جامد از طريق واكنش با مايع به دو فاز مختلف تبديل مي شود. بنابراين تبلور ماگما از طريق دو نوع واكنش مشخص مي شود:
الف) واكنش پيوسته (Cantinuous reactions): سريهاي محلول جامد كه در آنها تركيب بلورهاي اوليه بطور پيوسته از طريق واكنش با مذاب تغيير مي كند.
ب) واكنش نا پيوسته (Discantinuous R.) : در اين واکنش فاز تشکيل شده اوليه با مذاب واکنش داده و تبديل به فاز جديد مي شود که داراي ساختمان بلوري و ترکيب شيميايي متفاوت است.
مفهوم واكنش به عنوان پديده بنيادي تبلور ماگما حاصل تحقيقات باون بوده و توسط وي بصورت اصل واكنش ارائه گرديده.
اهميت پترولوژيكي اصل واكنش:
1- با كاهش دما: دو فاز اوليه (بيتونيت و اليوين) كمابيش به طور كامل با مذاب واكنش داده و تبديل به پيروكسن و لابرادوريت مي شود.
الف) اگر تفكيكي صورت نپذيرد: مذاب بصورت يك سنگ متشكل از پيروكسن و لابرادوريت يعني يك بازالت و گابرو منجمد مي شود.
ب) اگر تفكيكي رخ دهد: بعضي باز اليوين و بنتونيت تشكيل شده از سيستم خارج شود فرآيند واكنش جلوتر رفته و مذاب باقيمانده بر روي پيروكسن و لابرادوريت عمل مي كند تا تشكيل هورنبلند و آندزيت مي دهد.
درجه تفكيك خيلي زياد باعث مي شود كه تمام سري واكنش طي شده و مايع نهايي در واقع محلولي آبگين و غني در سيليس باشد.
نكات برجسته سري واكنش پيوسته:
1) افزايش پيچيدگي اتصال سيليكاتي است تكتو صفحه اي زنجيرهاي دمبلي فروسيليكات
2) افزايش حجم كانيها به شرح زير است:
ديوپسيد 434A03 فورستريت 294A03
بيوتيت 979A03 هورنبلند 925A03
افزايش غلظت بيشتر مواد فرار در بخش پاياني ورود فلوئور و هيدروكسيد به ساختار هاي مشخص (آمفيبول و بيوتيت) كه دليل بر غلظت بيشتر مواد فرار است. از آنجا كه بيوتيت مقدار متنوعي پتاسيم دارد. تبلور آن به جاي هورنبلند احتمالاً ناشي از افزايش غلظت K است.
حال بر عكس = افزايش ثبات گرمائي است. هر كدام از ساختمانها كه در سري واكنش داراي مقام پائين تري است ممكن است در اثر حرارت از هم پاشيده و به صورت ساختاري كه در واكنش مقام بالاتري را اشغال كرده در آيد.
مثال : با افزايش گرما Biotite Amph Pyroxen Oliv
هر مرحله معمولاً با توليد يك مايع باقي مانده همراه است.
ذوب پيروكسن + يك مايع و يا ذوب پيروكسن اليوين + يك مايع در آزمايشگاه بررسي شده
مرحله بعدي : جايگزين اتمي است.
افزايش درجه جايگزيني Si بوسيله Al است. در اليوين هيچ شاهدي مبني بر جايگزيني نيست.
در پيروكسن شواهد جايگزيني وجود دارد: ژادئيت NaAlSi2O6 و اليوين LiAlSi2O6 آزبست (Ca , Mg , Fe , Al)2(Al,Si)2O6 در آمفيبولها ماگمائي بيشتر بوده هورنبلند (Ca , Na , Mg , Fe , Al)7-8(Al , Si)8O22(OH)2 در ميكا (بيوتيت) حداقل يك چهارم اتمهاي Si هميشه بوسيله Al جايگزين شده اند متغير است.
Si : Al 6:2 to 5:3
جايگزيني در سري پيوسته:
بر خلاف اين پديده نسبت Si : Al در سري واكنشهاي پيوسته عكس سري ناپيوسته است يعني 1:1 در آنورتيت 1:3 در آلبيت و فلدسپار پتاسيم دار نشان مي دهد. نسبت Na + K :Al در هر سري واكنش هاي پيوسته و ناپيوسته متغير است. فزايندهاي از 0 تا 1 را نشان مي دهد.
جايگزيني موجب افزايش پايداري مي شود:
جايگزيني Al بجاي Si در ساختار باعث مي شود كه دماي از هم پاشي بالا رفته و در نتيجه كاني مقام بالاتري در سري اشغال كند. (موضوع مربوط به هر دو سري واكنش مي شود.)
غني و فقير شدن بعضي از عناصر در ماگما:
سري هر واكنش وضعيت صحيح جدايش و تجمع عناصر را ضمن تبلور در اختيار ما قرار مي دهد.
الف) نخستين كانيها تشكيل شده يعني اليوين و پلاژيوكلاز كلسيم دار در سيليس فقير بوده بنابراين مايع باقيمانده غني از سيليس مي شود.
ب) اليوين از منيزيم و پلاژيوكلاز غني از كلسيم است: بنابراين غلظت اين عناصر در مايع كاهش مي يابد.
ج) تبلور اليوين باعث تغيير نسبت Mg : Fe مي شود : زيرا اين نسبت در بلورها هميشه بيشتر از مايعي است كه بلورها از آن جدا مي شوند.
د) اليوين و ساير كانيها فرومنيزين هر يك به تنهايي يك سري پيوسته مي باشد كه در آنها بلورهايي كه اول تشكيل مي شوند از منيزيم و بلورهاي آخري از آهن غني هستند.
ه) همراه با پيشرفت تبلور پيروكسن به جاي اليوين فاز پايدار مي شود.
و) در اين مرحله كلسيم مي تواند از مذاب بصورت پلاژيوكلاز و يا اوژيت خارج شود.
ز) مايع بطور نسبي غني از Na , K , Si مي شود.
ح) در اين مرحله با كاهش Ca بر مقدار Na افزوده شده و هورنبلند در سري ناپيوسته بصورت فاز پايدار ظاهر مي شود و مقداري Na در ساختار اين كاني جاي مي گيرد.
ط) پتاسيم (K) تا مراحل بالائي تبلور در مايع باقي مي ماند زيرا فقط بيوتيت و فلدسپار پتاسيم دار مي تواند مقدار قابل ملاحظه اي از اين عنصر را از مايع خارج كند.
نتيجه: بنابراين بر طبق اصل واكنش تبلور تفكيكي يك ماگماي بازالتي تحت شرائط مناسب مي تواند منجر به تشكيل سنگهايي شود كه بطور فزاينده اي سيليسي تر بوده و نهايتاً تركيبي گرانيتي بوجود آيد.
مثال : در منطقه اسلو. سنگهاي پلوتونيكي كالدونين غرب اسكاتلند. باتوليت كاليفرنيا
ترموديناميك تبلور ماگمايي:
قانون مهم گلدشميت:
گلدشميت از روي مطالعه ساختارهاي بلوري و همچنين ملاحظات مربوط به انرژي قوانين كلي زير را بعنوان راهنمايي كلي براي تعيين مسير يك عنصر در يك سيستم چند همنه اي در ضمن تبديل مايع بلور ارائه نموده است.
1) اگر دو يون داراي شعاع و بار الكتريكي يكسان باشند هر دو با سهولت يكسان مي توانند وارد شبكه بلوري شوند.
2) اگر دو يون داراي شعاع نزديك به هم اما بار الكتريكي يكسان باشند يون كوچكتر با سهولت بيشتر مي تواند وارد شبكه بلوري شود.
3) اگر دو يون داراي شعاع يوني نزديك به هم اما بار الكتريكي متفاوت باشند يوني كه داراي بار الكتريكي بيشتري است راحت تر مي تواند وارد شبكه بلوري شود.
قوانين فوق بيان كننده اين مطلب هستند كه كاتيوني كه قويترين پيوند شيميايي را تشكيل مي دهد موضع بلوري را بطور ترجيحي اشغال مي كند.
تبلور تفكيكي و ذوب
ملاحظات تجربي و نظري رفتاري عناصر جزئي در تبلور تفكيكي و ذوب جزئي اطلاعات مفيدي را در رابطه با منشأ و تكوين شيميايي ماگماها ارائه مي كند. مدلهاي ارائه شده در رابطه با عناصر جزئي بر مبناي ضريب شركت پذيري جامد – مايع (K) عناصر جزئي قرار دارد. هنگامي كه جرمي معادل dm از يك ماگماي مايع متبلور مي شود بخشي از عناصر جزئي معادل dx وارد فاز جامد مي گردد. در شرائط تعادلي خواهيم داشت كه : dx/dm=K x/m
در اين رابطه x مقدار عنصر جزئي باقي مانده در ماگماي داراي جرم m است. انتگرال گيري از اين معادله در حقيقت بيان كننده غلظت عنصر جزئي Cm در ماگما است: Cm = C0Fk-1
كه C0 غلظت عنصر جزئي در ماگماي اوليه و F بخش متبلور شده ماگما است. غلظت عنصر در فاز جامد نيز برابر خواهد بود با: Cs = KCliquidFk-1
براي يك جامد همگن كه در آن آخرين جزء متبلور شده در تمام مواد بلوريني كه قبلاً متبلور شده اند نيز توزيع شده و يا به عبارتي يك قطعه به عنوان نماينده كل جامد براي تجزيه انتخاب شده مقدار متوسط Cs را مي توان به شكل زير بدست آورد:
Cs = Cliquid 1-Fk/1-F
عناصر جزئي در تبلور ماگما:
1) استتار: هنگامي كه يك عنصر جزئي داراي بار الكتريكي مساوي و شعاع يوني نزديك به يك عنصر به يك عنصر اصلي باشد معمولاً مي گوئيم اين عنصر جزئي در شبكه بلوري دارنده عنصر اصلي استتار شده است.
مثال Ga+3 (0.62A0) در كانيهاي Al و HF+4 (0.78A0) در كانيهاي زيركونيم استتار شده است.
2) اسير: اگر يك عنصر جزئي داراي شعاع يوني مشابه اما بار الكتريكي بزرگتر از عنصر اصلي باشد (يا بار يكسان اما شعاع كوچكتر ) مي گوئيم كه اين عنصر در شبكه بلوري در بردارنده عنصر اصلي اسير شده.
مثال : Ba+2 (1.36A0) در كانيهاي K+ (0.38A0).
3) پذيرفته: اگر يك عنصر جزئي داراي شعاع يوني مشابه اما بار الكتريكي كوچكتر از عنصر اصلي باشد (يا بار مشابه اما شعاع بزرگتر) مي گوئيم كه عنصر جزئي در شبكه بلوري در بردارنده اصلي پذيرفته شده است.
مثال: Li+ (0.74A0) در كانيهاي منيزيم.
عناصر جزئي كه در پتروژنز و كانسارزايي اهميت دارند عبارتند از :
Cu , Cr , Ni , Co , Mn , Pb , Zn , Au , Ag
عناصر مهم در مطالعه پتروژنز:
سزيم Cs با K جانشين مي شود و در بيوتيت فلدسپار پتاسيم دار جمع مي شود.
K Rb جايگزين با K با پيشرفت تفريق نسبت Rb:K افزايش پيدا مي كند و در فلدسپار و ميكاي پگماتيتي به حداكثر مي رسد.
Ba K (K تنها عنصر داراي اندازه يوني قابل مقايسه با باريم است) در بيوتيت و فلدسپار يافت مي شود.
Sr Ca و هم K , Sr در كانيهاي كلسيم به صورت پذيرفته شده (بخاطر بار بيشتر) و در كانيهاي پتاسيم بصورت اسير شده (بخاطر بار بيشتر)
عناصر خاكي شامل:
Y آلومينيم و ...
Mn منگنز در ماگما بصورت يون Mn+2 حضور داشته و انتظار مي رود كه به همين شكل جانشين Fe+2 و Ca+2 شود. اندازه بزرگتر يون Mn باعث مي شود كه اين عنصر بصورت پذيرفته شده در كانيهاي فرومنيزين حضور يابد.
محلولهاي باقيمانده و پگماتيت ها:
ماده مذاب باقي مانده از تبلور تفكيكي ماگما بطور كلي مايعي غني در سيليس قليايي ها و Al خواهد بود كه حاوي آب و ساير اجزاي فرار بوده و غلظت آن دسته از عناصري كه نمي توانند وارد شبكه كانيهاي رايج سنگهاي آذرين شوند در اين مايع زياد است. چنين مايعي احتمالاً بطور غير عادي سيال بوده و بخاطر غلظت بالاي مواد فرار با مذاب سيليكاتي تفاوت بسيار دارد. پگماتيتها را معمولاً همراه با گرانيت مي توان يافت. پگماتيتهاي گرانيتي اساساً از كوارتز و فلدسپار هاي قليايي تشكيل يافته و معمولاً مقداري مسكويت و بيوتيت همراه دارند. تفاوت اصلي آنها با گرانيتها در بافت آنهاست. پگماتيتها را معمولاً همراه با گرانيت ها ميتوان يافت. پگماتيتهاي گرانيتي اساساً از كوارتز و فلدسپار هاي قليايي تشكيل يافته و معمولاً مقداري مسكوست و بيوتيت همراه دارند. تفاوت اصلي آنها با گرانيت ها در بافت آنهاست.
كانيهاي پگماتيتي از نظر اندازه دانه ها فوق العاده متفاوت بوده و بطور تيپيك درشت دانه بوده و بعضي از بزرگترين بلورهاي شناخته شده در آنها ديده شده است.
مثال :
1) بريل به وزن 18 تن
2) مسكويت به وسعت m2 7
3) كوارتز به طول 2 متر در اورال
4) اسپودومن بطول 14 متر در آمريكا
5) اورتوز به وزن 100 كيلوگرم در نروژ
6) زيركن به وزن 6 كيلوگرم در كانادا
دايكهاي آپليتي (Aplite Dikes)
بنا به نظر جانز و بورنام (Jahnes & Barnham) بافتهاي پگماتيتي هنگامي تشكيل مي شوند كه ماگماهاي غني از مواد فرار در زير نقطه بحراني محلول سرد شونده دچار جوشش دوم
(Secord Boiling) شوند. در اثر اين جوشش دو فاز سيال تشكيل مي شوند كه فاز رقيق تر فضاي لازم براي رشد بلورها از يك فاز داراي ويسكوزيته بيشتر را فراهم مي آورد . اگر دماي محلول به زير دماي نقطه بحراني نرسد به جاي پگماتيت ها، دايكهاي آپليتي ريز دانه تشكيل خواهد شد.
انواع پگماتيت:
پگماتيتها از نظر شيميايي و مينرالوژي به دو گروه تقسيم مي شوند. (Schelle)
الف) پگماتيتهاي ساده: آنهايي هستند كه از نظر مينرالوژي ساده بوده و عمدتاً داراي فلدسپار (ميكروكلين) و كوارتز بوده.
ب) پگماتيتهاي ساده: داراي انواع كانيها بوده از نظر دارا بودن عناصر كمياب و كانيهاي غير عادي بسيار مورد توجه بوده است. پگماتيتهاي كمپلكس در واقع همان پگماتيتهاي ساده بوده كه بعداً بوسيله محلولهاي گرمابي كانيهاي ديگر در آنها جاي گرفته اند كه به اين پگماتيتها پلي فازيك
(Polyphasic pegmatit) نيز گفته مي شود.
اين پگماتيتها از نظر اقتصادي حائز اهميت بوده و به منظور استخراج ليتيم، بريليم، اسكانديم (Sc) روبيديم (Rb) يتريوم (Y) Zn , Mo , Sr، سزيم Cs عناصر نادر خاكي نيوبيوم (Nb) تانتالوم (Ta) تنگستن (W) توريم (Th) اورانيوم (U) و بعضي كانيهاي صنعتي مانند فلدسپار مسكويت، فلوگوپيت، تورمالين، كوارتز مورد بهره برداري قرار گرفته اند.
پگماتيتهاي منطقه اي (Band and Layer Pegma): الف) پگماتيتهاي تاريك ب: پگماتيتهاي روشن
اكثر پگماتيتهاي پيچيده داراي منطقه بندي داخلي بوده و معمولاً بصورت لايه هاي .متناوب تاريك و روشن مي باشند. لايه هاي روشن داراي كوارتز و فلدسپار و لايه هاي تاريك با تيره داراي تورمالين، مسكويت و غيره مي باشد.
Homogeneus pegmatites The pegmatites having a single zon and more or leus unilorm mineralogy and texture drom and wall to the ither have been designated as Homogereous pegmatite , whil includuos all unzordpegmatite.
Heterogrous pegmatites Those haring variation in mineralogy and texture drom the borden to the contene are collot heterogoneus pegmatite.
آناتكسي و پگماتيت:
بسياري از پگماتيتها بخصوص آنهايي كه در خاستگاه هاي بشدت دگرگوني شده قرار دارند ممكن است در اثر ذوب تفريقي (Anatexis) سنگهاي قبلي بوجود آمده باشند. اگر پگماتيتي آخرين جزء متبلور ماگما باشد منطقي خواهد بود كه انتظار داشته باشيم نخستين جزء ذوب شده سنگ نيز تركيب پگماتيتي داشته باشد. (حرارت لازم 500 تا 700)
گرايزن: (Greisen)
تشكيل پگماتيتها تا حدودي مي تواند ناشي از عوامل كنترل كننده ساختاري هم باشد. بدين ترتيب كه در محيطهاي سنگي اي كه نتواند محلولهاي باقيمانده تحت فشار را نگهدارند محلولها در سنگ ديواره اطراف منتشر شده و سنگي از نوع گرايزن بوجود مي آورند. كانيهاي عمده آن مسكويت و كوارتز است ممكن داراي مقداري F و Li نيز باشد. گرايزن نوعي متامورفيسم است.
در بيشتر موارد رگه هاي گرمابي (Hydrothermal veins) يا هيدروترمال از پگماتيت هاي همزاد خود جوانتر هستند.
كانيهاي سولفيدي آرسنيدي و طلا هم در بعضي از پگماتيتها گزارش شده است. بعضي از زمين شناسان عقيده دارند كه محلولهاي هيدروترمال بصورت فازي مجزا پس از مرحله پگماتيتي تشكيل مي شوند.
اجزاي فرار ماگما:
H2O و Co2 و H2S و مقادير جزئي HCl و N2 و HF .
با تغيير فوگاسيته اکسيژن تغييرات اساسي ممکن است در ترکيبات گوگرد موجود رخ دهد.
H2S نوع غالب گوگرد در ماگماهاي احيا کننده است.
اما در شرائط اکسيد کننده SO2 از اهميت بيشتري برخوردار است. مواد گازي خروجي از ماگما بسياري از عناصر ديگر را جمع کرده ، منتقل نموده و رسوب داده اند.
اسفالريت، کووليت، کلريد فريک در دهانه دودخانها يافت شده است يعني جايي که مواد مستقيماً از گازها نهشته شده اند. مثل دره هزار دود در آلاسکا.
ماگماتيسم و رسوبگذاري سنگها
بسياري از کانسارها داراي رابطه ژنزي با ماگماها هستند برخي از اين شواهد در همراه بودن زمين شناسانه کانسارها با سنگهاي آذرين نهفته است. جدايش و تجمع کانه ها در ماگماها پديده شناخته شده است با اين وجود اختلاف عقيده اي اساسي در رابطه با فرآيندهايي که کانه ها از طريق آنها از منشأ اصلي جدا شده حمل گرديده و نهشته مي شوند وجود دارد. آيا تمام يا بخشي از مواد کانه ساز بصورت فاز گازي از ماگما جدا شده اند يا فاز مايع؟
آيا کانسنگ تماماً بوسيله ماگما فراهم شده است يا نقش ماگما صرفاً فراهم آوردن گرماي لازم براي حرکت آب موجود در سنگهاي اطراف يا چرخش آبهاي جوي بوده است؟ آيا سيال کانساز اوليه اسيدي بوده است يا قليايي؟ شرائط فشار و دما چه بوده است؟ به اين سؤال ها و بسياري از سؤالهاي ديگر بايد پاسخ داده شود.
بنظر مي رسد که بيشتر کانسارها بوسيله محلولهاي هيدروترمال يا محلولهاي آبگين داغ تشکيل شده باشند اما چنين موضوعي اين امکان را منتفي نمي کند که برخي از رسوبات بخصوص آنهايي که رابطه نزديکي با فعاليت ماگمايي دارند در ضمن تشکيل ممکن است يک مرحله انتقال بوسيله فاز گازي هم داشته باشند. محلولهاي هيدروترمال ممکن است از آبهاي ماگمايي آبهاي دگرگوني آبهاي فسيل و آبهاي جوي و آبهاي زير زميني ناشي شده باشند. مطالعه ايزوتوپهاي اکسيژن و هيدروژن نشان مي دهد که آبهاي زير زميني داراي منشأ جوي سهم عمده اي در تشکيل بيشتر کانسارهاي هيدروترمال داشته و اين آبها نيز سريعاً با سنگهاي اطراف به تعادل مي رسند . چنين آبي مي تواند مواد حل شده در سطح را با خود به پايين حمل کرده و مواد محلول سنگهاي رسوبي و آتشفشاني سر راه خود را نيز خارج نمايد. آبهاي فسيل به حرکت در آمده بر اثر گرما هم به اين آبها مربوط هستند با اين تفاوت که اين آبها دوره هاي طولاني تري از زمان را در تماس با اين رسوبات گذرانده و ممکن است داراي منشأ دريايي بوده و تحت چرخه هاي قبلي گرم شدن قرار گرفته باشند. آبهاي دگرگوني در اثر تبديل سنگهاي رسوبي غني در آب به سنگهاي معادل دگرگوني خود توليد مي شوند. اين آبها عناصري را که به آساني در درون کانيهاي سنگ ساز اکسيدي و سيليکاتي رايج جاي نمي گيرند را در خود حل مي کنند. سيالهاي بر جاي مانده غني در آب که حاصل تفريق ماگما مي باشند مي توانند کانسارهايي را در نزديکي سطح تماس ماگما بوجود آورده يا با آبهاي هيدروترمال ساير منابع مخلوط شوند. صرف نظر از منشأ بنظر مي رسد که محلولهاي هيدروترمال محلولهاي غليظ يا به بيان ديگر شورابهايي باشند که تا 50 % وزني داراي مواد جامد حل شده باشند.
|
NH4 |
Cs |
Rb |
Li |
K |
Na |
Ba |
Sr |
Mg |
Ca |
Mn |
Fe |
Al |
SiO2 |
Ph(250c) |
|
409 |
14 |
135 |
215 |
17500 |
50400 |
235 |
400 |
54 |
28000 |
1400 |
2290 |
4.2 |
400 |
5.2 |
|
|
H2S |
Ag |
Pb |
Zn |
Cu |
As |
NO2 |
I |
Br |
F |
Cl |
SO4 |
HCO3 |
B |
|
|
16 |
1 |
102 |
540 |
8 |
12 |
- |
18 |
120 |
15 |
155000 |
5 |
150 |
390 |
شواهد حاصل از شورابه هاي ژئوترمال سيالات درگير واقع در کانيها نشان مي دهد که اين محلولها در واقع کلريدهاي پتاسيم کلسيم و سديم هستند. ترکيب شورابهاي ژئوترمال درياي سالتون که در جدول زير ارائه شده است يک مدل تيپيک در اين رابطه مي باشد. ساير شورابها و سيالات درگير تغييراتي محلي در غلظت فلزات ناياب را نشان مي دهند اما مقدار اين فلزات بطور کلي در محدوده 1 تا 100 PPm قرار دارند . PH محلولها ممکن است اسيدي يا قليايي باشد اما معمولا نزديک PH آب خنثي است. از روي مطالعه محلولهاي طبيعي و در نظر گرفتن ملاحظات تجربي تخمين زده شده است که بيشتر محلولهاي هيدروترمال دمايي بين 50 تا 550 درجه سانتيگراد داشته و ماکزيمم فشار در آنها 2000 اتمسفر بوده و غلظت يون کلريد نيز در آنها زياد باشد. غلظت بالاي کلريد ظاهرا مکانيسم لازم براي انحلال و انتقال فلزات در محلولهاي هيدروترمال را فراهم مي آورد اگر چه فلزات در نهايت بصورت سولفيد فلزي را حل مي کنند اما بنظر نمي رسد که غلظت يون سولفيد آنقدر بالا باشد که بتواند با فلزات تشکيل کمپلکس دهد. طلا بوسيله واکنشي از نوع :
Au + 3.2 O2 +6HCl H3AuCl6 + 3H2O
حل مي شود. بنابراين در 500 درجه سانتيگراد و 2/0 کيلوبار فشار حلاليت طلا در يک محلول دو مولار از KCl معادل 800 PPm است. مشکل مهم باقي مانده اين است که فلزات کمپلکس شده چگونه بصورت سولفيد يا ساير رسوبات نهشته مي شوند؟ مکانيسمهاي ارئه شده در بر گيرنده تغييرات دما و فشار است که مي تواند بر روي تعادل کمپلکس تأثير گذاشته و حلاليت آنها را کاهش دهد. واکنش شيميايي محلولهاي هيدروترمال با سنگ ديواره نيز بنظر مي رسد که فرآيندي اصلي در برخي از کانسارها مي باشد. اين مطلب بخصوص هنگامي که سنگ ديواره يونهاي سولفيدي را وارد سيستم کرده يا با حل کردن کربناتها تغييراتي در محلولهاي هيدروترمال بوجود مي آورد آشکار مي شود. اثرات رقيق شدگي ناشي از مخلوط شدن شورابهاي غليظ با آبهاي زير زميني نيز مکانيسم احتمالي رسوبگذاري برخي از سولفيدها را بوجود مي آورد.